وقتی کسی را از دست میدهیم، فقط حضور یک انسان از زندگی ما حذف نمیشود. عادتهای روزانه، نقشها، برنامهها، احساس امنیت و تصویری که از آینده داشتیم نیز ممکن است تغییر کنند. خانه همان خانه است، اما یک صندلی، صدای زنگ تلفن، غذایی آشنا یا تاریخی در تقویم میتواند نبودن را دوباره یادآوری کند.
«سوگ» نام واکنش انسانی ما به فقدان است؛ تجربهای که ممکن است احساسات، افکار، بدن، رفتار، روابط و زندگی روزمره را تحتتأثیر قرار دهد. سوگ فقط غمگینبودن نیست و برای همه نیز یک شکل، شدت یا زمانبندی ندارد.
اگر فقط چند دقیقه وقت دارید
-
سوگ واکنشی طبیعی به از دستدادن فرد یا رابطهای مهم است، نه نشانه ضعف.
-
غم تنها احساس دوران سوگ نیست؛ خشم، اضطراب، احساس گناه، کرختی و حتی لحظههای آرامش نیز ممکناند.
-
سوگ میتواند بر خواب، اشتها، انرژی، تمرکز و حافظه اثر بگذارد.
-
تجربه سوگ معمولاً خطی نیست و همه افراد «مراحل» ثابت و یکسانی را طی نمیکنند.
-
حال بهتر در یک روز و بازگشت اندوه در روز دیگر به معنای شکست یا عقبگرد نیست.
-
تجربه هر فرد به نوع رابطه، شرایط مرگ، حمایت اطرافیان، فرهنگ و وضعیت زندگی او بستگی دارد.
تفاوت فقدان، سوگ و سوگواری چیست؟
این سه واژه به هم نزدیکاند، اما دقیقاً یک معنا ندارند:
-
فقدان واقعیت از دستدادن است؛ برای مثال، مرگ همسر، والد، فرزند، خواهر، برادر یا دوستی نزدیک.
-
سوگ واکنش درونی و چندبعدی انسان به آن فقدان است؛ شامل احساسها، فکرها و واکنشهای جسمی.
-
سوگواری شکل بیرونی و اجتماعی مواجهه با فقدان است؛ مانند گریهکردن، شرکت در مراسم، پوشیدن لباس خاص، دعا، یادکردن از فرد یا انجام آیینهای خانوادگی و فرهنگی.
ممکن است دو نفر فقدان مشابهی را تجربه کنند، اما سوگ و شیوه سوگواریشان کاملاً متفاوت باشد. یکی نیاز دارد درباره فرد درگذشته زیاد حرف بزند و دیگری بیشتر سکوت میکند. یکی در جمع گریه میکند و دیگری احساساتش را در خلوت نشان میدهد. هیچکدام از این تفاوتها بهتنهایی میزان محبت یا عمق رابطه را نشان نمیدهند.
سوگ چه احساسهایی ایجاد میکند؟
غم و دلتنگی از شناختهشدهترین تجربههای سوگاند، اما دامنه احساسات میتواند بسیار گستردهتر باشد:
-
ناباوری یا شوک
-
کرختی و بیحسی عاطفی
-
خشم از خود، دیگران، شرایط یا حتی فرد درگذشته
-
احساس گناه و مرور مکرر «ایکاشها»
-
اضطراب و ترس از فقدانهای دیگر
-
تنهایی، حتی در میان اعضای خانواده
-
درماندگی یا بیمعنایی
-
حسادت به زندگی عادی دیگران
-
آسودگی، بهویژه پس از پایان یک بیماری طولانی و دشوار
-
لحظههایی از آرامش، علاقه یا شادی
وجود خشم، آسودگی یا حتی خنده به معنای بیمحبتی نیست. ذهن انسان میتواند چند احساس متفاوت و متناقض را همزمان در خود نگه دارد. ممکن است کسی هم از پایان درد و رنج عزیزش آسوده باشد و هم عمیقاً برای نبودن او دلتنگی کند.
در روزهای نخست، بعضی افراد گریه نمیکنند یا میگویند هنوز مرگ را باور نکردهاند. این واکنش ممکن است ناشی از شوک و تلاش ذهن برای روبهروشدن تدریجی با واقعیت باشد و نباید فوراً به سردی یا انکار عمدی تعبیر شود.
سوگ چگونه بر فکر و ذهن اثر میگذارد؟
سوگ میتواند بخشی از ظرفیت ذهنی فرد را به خود مشغول کند. به همین دلیل، تجربههای زیر غیرمعمول نیستند:
-
دشواری در تمرکز
-
فراموشکردن قرارها یا کارهای ساده
-
کندشدن تصمیمگیری
-
مرور مکرر روزها و ساعتهای پیش از مرگ
-
فکرکردن به کارهایی که میشد یا نمیشد انجام داد
-
انتظار ناخودآگاه برای شنیدن صدا یا دیدن فرد در مکانهای آشنا
-
احساس غیرواقعیبودن محیط یا اتفاق رخداده
ممکن است فرد برای چند لحظه فراموش کند که عزیزش فوت کرده و بخواهد با او تماس بگیرد، یا در میان جمع تصور کند چهرهای آشنا دیده است. چنین تجربههای گذرا در سوگ گزارش میشوند و لزوماً به معنای ابتلا به اختلال روانی نیستند. بااینحال، اگر تجربهای شدید، پایدار، بسیار آشفتهکننده یا خطرآفرین باشد، ارزیابی متخصص اهمیت دارد.
سوگ در بدن چگونه احساس میشود؟
فقدان فقط یک تجربه ذهنی نیست. فشار روانی ناشی از سوگ میتواند در بدن نیز احساس شود. فرد ممکن است این تغییرها را تجربه کند:
-
اختلال خواب، خواب سبک یا بیدارشدنهای مکرر
-
کاهش یا افزایش اشتها
-
خستگی، ضعف یا احساس سنگینی
-
سردرد، تهوع یا دردهای پراکنده
-
احساس فشار در قفسه سینه یا گلو
-
بیقراری یا کاهش انرژی
-
حساسشدن به صدا، جمعیت یا محرکهای محیطی
وجود این واکنشها در دوران سوگ ممکن است طبیعی باشد، اما نباید هر نشانه جسمی را خودکار به سوگ نسبت داد. درد قفسه سینه، تنگی نفس، غش، نشانههای شدید یا هر علامت تازه و نگرانکننده نیازمند بررسی پزشکی است.
رفتار و زندگی روزمره چه تغییری میکند؟
بعضی افراد در دوران سوگ از جمع فاصله میگیرند؛ بعضی دیگر تحمل تنهایی ندارند. ممکن است فرد بارها عکسها و پیامها را مرور کند، یا مدتی توان دیدن وسایل و تصاویر مربوط به عزیزش را نداشته باشد. برخی خود را با کار مشغول میکنند و برخی انجام سادهترین کارهای روزانه را دشوار مییابند.
همه این رفتارها باید در زمینه زندگی همان فرد دیده شوند. مشغولشدن به کار همیشه به معنای فرار از سوگ نیست و گریهکردن مداوم نیز تنها معیار عمق اندوه نیست. پرسش مهمتر این است که فرد چه تجربهای دارد، این رفتارها چه کمکی به او میکنند و آیا نیازهای اصلی و ایمنی او حفظ شدهاند یا نه.
آیا سوگ مراحل مشخصی دارد؟
احتمالاً درباره پنج مرحله انکار، خشم، چانهزنی، افسردگی و پذیرش شنیدهاید. این واژهها میتوانند بعضی حالتهای رایج را توصیف کنند، اما نباید آنها را برنامهای ثابت برای همه افراد دانست.
آدمها لزوماً همه این حالتها را تجربه نمیکنند، ترتیب یکسانی ندارند و ممکن است یک احساس بارها برگردد. بنابراین بهتر است از فرد داغدار انتظار نداشته باشیم که پس از مدت مشخصی وارد «مرحله بعد» شود.
یکی از مدلهای علمی شناختهشده، سازگاری با سوگ را رفتوبرگشت میان دو نوع توجه توصیف میکند: گاهی فرد با درد فقدان، خاطرهها و دلتنگی روبهرو میشود و گاهی توجهش به کارهای زندگی، مسئولیتها و سازگارشدن با شرایط تازه میرود. این نوسان میتواند بخشی از فرایند طبیعی سازگاری باشد.
برای همین، ممکن است فرد یک روز درباره عزیزش زیاد حرف بزند و روز دیگر ترجیح دهد به کار یا خرید خانه برسد. خندیدن، دیدن یک فیلم یا داشتن چند ساعت آرامتر به معنای فراموشکردن نیست؛ همانطور که بازگشت ناگهانی اندوه نیز لزوماً نشانه عقبگرد نیست.
چرا تجربه سوگ افراد با هم متفاوت است؟
شدت و شکل سوگ فقط به نسبت خانوادگی بستگی ندارد. عوامل متعددی میتوانند تجربه فرد را تغییر دهند:
-
کیفیت، صمیمیت و پیچیدگی رابطه با فرد درگذشته
-
ناگهانی یا قابلانتظار بودن مرگ
-
امکان یا عدم امکان خداحافظی
-
سن فرد داغدار و فرد درگذشته
-
تجربههای قبلی فقدان یا آسیب روانی
-
وضعیت سلامت جسم و روان
-
میزان حمایت خانواده و دوستان
-
مسئولیتهای تازه مالی، خانوادگی یا مراقبتی
-
باورهای مذهبی، معنوی و شخصی
-
شرایط فرهنگی و شیوه برگزاری مراسم
-
وجود تعارضهای حلنشده در رابطه
ممکن است فردی برای رابطهای که دیگران آن را نزدیک نمیدانستند، سوگ عمیقی تجربه کند. در مقابل، واکنش آرامتر فرد دیگر الزاماً به معنای رابطه کماهمیتتر نیست. مقایسهکردن سوگ آدمها معمولاً فهم ما را کمتر و فشار آنان را بیشتر میکند.
سوگ در زندگی و فرهنگ ایرانی
در ایران، خانواده گسترده، همسایهها و مراسمهایی مانند سوم، هفتم، چهلم و سالگرد میتوانند حس تعلق و حمایت ایجاد کنند. جمعشدن افراد، خواندن دعا، آمادهکردن غذا و یادکردن از فرد درگذشته برای بسیاری از خانوادهها معنادار است.
در عین حال، رفتوآمد زیاد، فشار پذیرایی، تصمیمگیریهای متعدد و انتظارهای اطرافیان ممکن است فرد داغدار را خسته کند. گاهی از او انتظار میرود مقابل مهمانان آرام بماند، به همه تماسها پاسخ دهد یا پس از مراسم خیلی زود «به حالت عادی» برگردد. گاهی نیز گریه بیشتر به اشتباه نشانه محبت بیشتر تلقی میشود.
سوگواری میتواند هم جمعی باشد و هم شخصی. احترام به نیاز فرد برای حضور در جمع، سکوت، خلوت یا گفتوگو، بخش مهمی از فهم تجربه اوست.
آیا سوگ یک بیماری است؟
سوگ بهخودیخود بیماری نیست؛ واکنشی انسانی به فقدان است. شدت احساسات در روزها و هفتههای نخست نیز بهتنهایی نشاندهنده اختلال روانی نیست.
بااینحال، طبیعیبودن سوگ به این معنا نیست که فرد همیشه باید آن را بدون کمک تحمل کند. اگر حال او ایمنی، مراقبت از خود یا توان انجام امور ضروری را بهطور جدی مختل کرده است، یا افکار آسیبزدن به خود و نخواستن ادامه زندگی وجود دارد، باید کمک فوری و تخصصی دریافت شود.
جزئیات نشانههای هشدار، تفاوت سوگ با افسردگی و اختلال سوگ طولانی در مقاله مستقل «چه زمانی برای سوگ باید از متخصص کمک گرفت؟» بررسی خواهد شد.
آنچه بهتر است به خاطر بسپاریم
سوگ یک خط مستقیم با نقطه پایان مشخص نیست. تجربهای پویا و شخصی است که ممکن است در طول زمان تغییر کند. بعضی روزها درد فقدان در مرکز توجه قرار میگیرد و بعضی روزها زندگی روزمره فضای بیشتری پیدا میکند.
فرد داغدار مجبور نیست برای اثبات محبتش همیشه غمگین به نظر برسد، و لازم نیست مطابق تقویم یا انتظار دیگران پیش برود. بهتر است بهجای سنجیدن او با یک الگوی ثابت، تجربهاش را بشنویم و تفاوتهایش را محترم بدانیم.
شناختن ماهیت سوگ قرار نیست اندوه را از بین ببرد؛ اما میتواند از قضاوت، ترس و فشارهای غیرضروری کم کند. گاهی دانستن اینکه واکنشهای متغیر و متناقض بخشی از تجربه بسیاری از انسانهاست، اولین قدم برای مهربانترشدن با خود یا فرد داغدار است.
یادداشت ممنتو
این مقاله برای آموزش عمومی تهیه شده است و جایگزین ارزیابی، تشخیص یا درمان توسط روانشناس، روانپزشک یا پزشک نیست. در صورت وجود خطر فوری برای خود یا دیگری، از خدمات اورژانسی محل زندگی کمک بگیرید.
منابع علمی و حرفهای
-
مرکز بالینی مؤسسه ملی سلامت آمریکا؛ Loss, Grief and Bereavement
-
Stroebe, M., & Schut, H. (1999). The Dual Process Model of Coping with Bereavement. Death Studies, 23(3), 197–224.
-
Stroebe, M., & Schut, H. (2010). The Dual Process Model of Coping with Bereavement: A Decade On. OMEGA, 61(4), 273–289.